سلام به دوستای گل و مهربونم
حالتون خوب بید؟ من که همچین بنا بر مصلحت خوب میباشم ( تا چشم دشمنا در بیاد و دل دوستان خوش باشه! یه همچین ادم مصلحت شناسیم بند
ه )
راستش خودممم نمیدونم لنگ شب!کله صبح! تو این بلاگفا چه میکنم
البته میدونم ها . اخه قراره یه مدت گرفتار بشم × و الان هم دارم به اصطلاح عقده ایی بازی در میارم
به تازگی دارن تو مکانی به نام بزرگراه رسالت تو پرانتز: قابل توجه همه بزرگراه!!!باید اسمش رو بزارن دراز راه حالا از پرانتز برید بیرون!و اون وسط رو مثل یه خندق کندن و وقتی بارون میاد مثل رودخونه کارون میشه حتی. این وسط یه چیز قابل توجه ایی دیدم اینکه تو این اوضاع هیشکی از وسط بزرگراه مثل ..... (جای خالی را با گزینه مناسب پر کنید) رد نمیشه . یعنی اگه میله میکشیدن ملت هویجور از میله ها مثل مرد عنکبوتی بالا میرفتن . حالا یک ایده جدید از خودم در کردم که به جای این هزینه زیاد برا میله کشیدن و درست کردن وسط بزرگراه ها مثل باغ وحش بیان یه خندق بکشن وسط بزرگراه هزینه اشم کمتره. یعنی یه همچین ایده هایی میدم من . هویجور از خودم فسفر ساطع میکنم
عطف به پست قبلی نوشت: عجب دل خجسته ایی دارم بنده ! انسان به انسان رحم نمیکنه بعد میخوای به حیون رحم کنه!
شیطونک نوشت: دارچین . نعناع. بادمجون همش تو حلق تو که خیلی دوست داریشون
.
برا اون نوشت: دلم میخواست میزدم میترکوندمت 
کاش نوشت: کاش تو یه پرورشگاه کار میکردم! بعد اونوخت همه بچه ها اونجا منو خاله یا مامان صدا میکردن p:
هی روزگار نوشت: هی روزگار . چه بده ادم انقدر فک و فامیل و دوست داشته باشه اخرش موقعی که کمک بخواد هیچ کدومشون به روی مبارکشون نیارن
..
برا خدا نوشت : خدایا هیشکی رو نیازمند خلق تنگ نظر نکن 
و بلاخره شب بخیر نوشت . فعلا یه مدت اپ ندارم