پچ پچ خونه
و خداوند من را جوری آفریده که همانقدر که دیگران حرصم بدهند من نیز بتوانم آنان را حرص بدهم

این عادلانه ترین عدالت الهیست

پس در مقابل عدالت خدا سکوت پیشه کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 11:55  توسط پچ پچ بانو   | 

منم میخوام سال دیگه چهارشنبه سوری  داشته باشم(:

یک سوال دارم قیمت سیگارت؟ نارنجک و وسایل اتش بازی چنده ؟

قیمت دستی که اتش گرفته شد چنده؟

قیمت بدنی که سوخته شد چنده ؟

قیمت یک جفت چشم چنده؟؟

قیمت یک خونه که اتیش گرفته چنده؟

قیمت پولی که حروم شد چنده

قیمت 206 نفر ادمی که دیروز مجروح شدن چنده؟

قیمت40 درصد مجروح هایی که اسیب به چشمشون رسید چنده؟

قیمت 2 نفری که کشته شدند چنده !!!

بلاخره ارزشش رو داشت صدای تق و توق ؟؟؟؟ ترسیدن ارزش رو داره؟؟؟؟

قیمت اعصابی که داغون شد چنده؟؟؟

چقدر خانواده هایی که دم عیدی شرمنده اند و پول ندارند و این پول میتونست چندین بی پناه رو نجات بده. راستی چرا شنیدن یک صدا و ترسوندن بقیه برامون ارزش داره؟؟؟؟ فقط اینو به من بگید.

من آتش بازی نمیخواهم. اتش گرفت دلم تا همینجا . اتش برای خودتان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 9:30  توسط پچ پچ بانو   | 

یک چهارشنبه سوزی دیگه هم اومد و رفت.

دیشب تا ساعت دوازده شب صدای انفجار و تق و توق داشتیم.

خیلی عجیبه مردمی که همیشه از گرونی کتاب و مواد غذایی و...  می نالند

اونقدر پول دارند که کلی هزینه کنند و نارنجک و ... هزارتا کوفت و زهرمار دیگه بخرند و برای شنیدن صدای انفجارش که اصلا قشنگ نیست و مخل اسایش ادماست و باعث وحشت میشه و خطرناک هست اینقدر پول بدن(چقدر ادمایی که پیر بودن و یا مریض داشتند ازار دادید چقدر لعنت خریدید به چه قیمتی)!!

کاش حداقل یک قشنگی داشت. مثل اون اتیش بازی های تو اسمون

دو نفر در اثر حوادث چهارشنبه سوری کشته شدن 

تویی که اینقدر جونت رو از سر راه اوردی . تویی که اینقدر از صدای تق و توق خوشت میاد. پاشو برو فلسطین یا یک کشوری که جنگه اونجا بجنگ هم انفجارها و هیجان واقعی تری تجربه میکنی و هم حداقل اگه کشته شدی برای یک چیز بی ارزش از بین نرفتی

تعداد مصدومان حوادث چهارشنبه آخر سال در کشور به 206 نفر رسید. 40 درصد آسیب ها به چشم بود!!!

انصافا بگید چقدر برای شنیدن صدای انفجار هزینه کردید. همه اینا میتونست یک بدبختی که دم عیدی پول نداره کمک کنه . چند میلیون تومن تو همین چهارشنبه منفجر شد.

به قول اقای الف ص -میلیونها تومان.................... چرا نمیگی چقدر ( چشم ) که دیگه نمی بینه؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 8:51  توسط پچ پچ بانو   | 

دیدن همکار قدیمیم خیلی ازار دهنده اس

چون بلافاصله با دیدنش یاد ازار و اذیت هایی که به من داده می افتم

اصلا ادم کینه ای نیستم و خیلی راحت از ادما میگذرم . یعنی وقتی ببینم کسی رفتارش رو تغییر داده و در رفتار زشتش تجدید نظر کرده ازش میگذرم!!! حتی  نیازی به عذر خواهی نیست. منتها بعضی ادما وقیح اند مثل این خانوم الف یا خانوم میم سابق  که انگار ارث پدریش رو از من طلب داره.

مطمئنم به زودی تقاص پس میده

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ساعت 12:45  توسط پچ پچ بانو   | 

انقدر بدم میاد

از اینایی که هنوز حتی سی سالشون نشده و میگن پیر شدیم !!!

حالا اگر یک نفر دیگه بهشون بگه پیر مرد یا پیرزن ناراحت میشن. اینا یعنی ادا اطوار و لوس بازی

راستش به نظرم ادم تا شصت سالش نشده باشه پیر نشده!!!! تازه اون هم به ادمش بستگی داره

بعضی شصت و هفتاد ساله ها هم یه طوری خودشون رو نگه داشتند که از صدتا جون سالم تر و سر حال ترند و نمیشه بهشون گفت پیر.

بهتره الکی و به خاطر لوس بازی و تواضع چرت نگید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ساعت 7:57  توسط پچ پچ بانو   | 

خدا فقط خدا نیست. عشق است. خدا کلمه نیست. حس است . تمام حس های زیبا را شامل می شود. خدا  را می شود در دست هایی دید که کمک میکنند. در دست هایی که تلاشگرند. در لبخند شیرین یک کودک و مهربانی یک مادر

بعضی وقتا وارد یک پیج میشم می بینم همه جا پر از کلمه خداست ولی هیچ عشقی نسبت به خدا دیده نمیشه

چطوری بگم. خدا فقط یک کلمه نیست که با یک کلمه بشه توصیفش کرد. خدا همه خوبی هاست. کاش برای نشون دادن خدا و عشقش خوبی ها رو به هم نشون بدیم .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ساعت 13:25  توسط پچ پچ بانو   | 

همین الان تو راه پله یکی از همکارام یه سوالی ازم پرسید منم جوابش رو دادم و اومدم که برم اونقدر تو فکر حرفش بودم که وقتی اومدم برم چشام پله ها رو ندید و کاملا به سمت پله ها کج شدم!!!! یه جوری که خودم تعجب کردم چطور نیافتادم!!!

چون دقیقا با کله هم داشتم می افتادم!!!!!! یعنی احتمالا چیزی ازم باقی نموند

تازه اون وسط هم یکی از همکارای اقا هم داشت رد میشد که متوجه نشد من چطوری داشتم سقوط ازاد میکردم. زمین خوردن به اندازه کافی جلوی یک مرد ضایعست. خدا رو شکر به خیر گذشت

حالا من داشتم برای اولین بار از پله ها اروم پایین میرفتم ها !! اونقدر برگشت نگاه کرد که چرا تو پله گیر کردم. در حالی که من در حال تمرکز و فکر بودم و بعدشم منتظر بودم اون بره که بپر بپر برم پایین. اخه یکی از همکارا قراره خرس کپلیش رو بیاره شرکت . برم ببینمش. تصور کنید یک بچه یک ساله که واقعا به معنای واقعی لوپهههه 

الان هم قراره برم باشگاه ورزش کنم   خدایا توانایی بده

انرژی حتی

   

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 15:58  توسط پچ پچ بانو   | 

نگاه کن ... آرام گرفته ام ...چشمان بدون اشک مرا بنگر

این آرامش را از تو آموخته ام که اکنون آرام خفته ای

از تو ممنونم که الف آخر را به من آموختی

آرامشت ابدی  مادر

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 8:57  توسط پچ پچ بانو   | 

دیروز خواهر بزرگه به خواهر کوچیکه داشت یه چیزی رو میگفت ولی معلوم نبود چی میگه . باور کنید خودشم نمیدونست یعنی چی
من تا اونجا فهمیدم که کلمه توانا تو جمله اش داشت
اخرش خواهر کوچیکه برگشت گفت این که گفتی یعنی چه
منم گفتم هیچی بابا گفت توانا بود هرکه دانا بود

فکر کنم منظورش رو خوب رسوندم

چون ابجی بزرگه خیلی خوشحال بود . داشت می خندید

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 16:19  توسط پچ پچ بانو   | 

من میخواستم یک چیزی بنویسم

ولی یادم نمیاد چی

چندبار وبم رو باز کردم که بنویسم !!! فایده ای نداره !! هرچی بیشتر بهش فکر میکنم بیشتر یادم میره

صبح وقتی بیدار شدم یادم بود دقیقا چی میخوام بنویسم ولی  الان هیچی به ذهنم نمیرسه

اینجور مواقع میگن کشمش سیاه بخور!!! فعلا که کشمش سیاه نداریم

هر وقت کشمش رو خریدم میام براتون تعریف میکنم چی میخواستم بگم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 14:52  توسط پچ پچ بانو   |