پچ پچ خونه
اومدم بگم که امروز قدرم رو بدونید شاید فردا من نباشم

آخه فردا قراره بریم اردووووووووو دو دو واسه شادی دی دی - با ریتم قصه های مجید بخونید

خب زود قدرم رو بدونید کار دارم بایست برم

 

در ضمن نتونستم اسم لاتین و علمی اون موجوده پدر سگه مادر خر که عکسش رو تو پست قبلی براتون گذاشتم پیدا کنم. هی نیاد بگید چرا فحش میدی. بلاخره هر موجودی اسمی میخواد که بهش بیاد. منطقی باشید

اسمی مدنظرتونه بگید . وگرنه دیگه نشنوم میگید فحش دادم|:

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 8:47  توسط پچ پچ بانو   | 

گربه سگ دیده بودیم . در واقع گربه سگ کارتون مورد علاقه امه

ولی خر سگ ندیده بودیم

این یک موجود پدرسگه مادر خر بوده است ((((((((((((((((((((:

خودمون یعنی من و هازی تو طبیعت پیداش کردیم

 هازی جان من دستم کج نیست به خدا . کپی پیست رو هم بسته بودی ولی اونقدر عشق این عکس مرا فراگرفت که در نبودت عکسو به سرقت بردم. بر من ببخشای

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 14:8  توسط پچ پچ بانو   | 

براساس فالی که گرفتم متوجه شدم یک اسفند ماهی متولد 60 بهترین گزینه اس (((((((((:

چون سال و ماهش هر دوتاش با سال و ماه من سازگاری داره

اون مورد پیش امده هم که فروردینی هست- فقط بایست ببینم چندم فروردینه . باز اگه اوایل فروردین باشه خصوصیات اسفند رو  هم کمابیش داره

خُل و چل و خرافاتی هم خودتونید |:

مساله یک عمر زندگیههههههههههه . کشکی که نیست . همه جوره باید بسنجم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 8:17  توسط پچ پچ بانو   | 

وقتی من زیاد آپ میکنم دو دلیل میتونه داشته باشه

یا این که اونقدر حالم بده که فقط با حرف زدن در موردش خالی میشم

یا این که اونقدر اتفاقات گیج کننده ذهنم رو درگیر کرده که بازم فقط با حرف زدن تخلیه میشم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 11:6  توسط پچ پچ بانو   | 

تمام هفته گذشته رو به علت حال بدی چسبیدم به بازی با گوشی

تعطیلی بدی بود. حتی نتونستم از خونه بیرون برم !!!

داشتم یک عده رو مسخره میکردم که زیاد به گوشیشون وابسته اند و نقش اسباب بازی رو واسشون داره

ولی خودم اونقدر حالم بد بود که برای سر نرفتن حوصله چسبیدم بهش

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 11:2  توسط پچ پچ بانو   | 

یادمه یک روز خونه یکی از دوستای صمیمیم مهمون بودم

عروسشون هم خونشون بود و سر صحبتو باز کرد و کمی از کارم پرسید

گفتم تو یک شرکت نیمه دولتی کار میکنم. اون هم پرسید اونجا چیکاره ای؟؟؟ کارگری؟؟؟

منم با خنده بهش گفتم که نه کارمندم - این تموم شد و رفت فرداش دوستم کلی عذرخواهی که ببخشید عروسمون اینجوری باهات حرف زد و گفت کارگری

راستش من به هیچ عنوان از این قضیه ناراحت نشدم - در حقیقت اگر خدا برام نمیخواست و موقعیت پیش نمی اومد که برم تو یک شرکت و در قسمت اداریش کار کنم، برای لقمه حلال خودم کارگری هم میکردم(:

چه بسا الانم به عنوان کارگر میشناسنمون- یعنی هم من و همکارام و همه مدیرای شرکت روز کارگر رو به عنوان روز خودمون میشناسیم.

این که ادم برای کسب روزی و بهتر شدن زندگیش خودش رو به سختی بندازه یعنی شرافتتتتت - چرا بعضی شغل ها رو اینقدر خار می دونیم ؟؟؟

راستش رو بخواید من با پارتی رفتم تو حوزه اداری نشستم البته با پارتی باقی نموندم!!! چون کارم رو بلد بودم و ثابت کردم میتونم- وگرنه خیلی ها هم اومدن و نتونستن باقی بمونند!!! گاهی وقتا فکر میکنم من اگر این آشنا رو هم نداشتم چیکار میکردم- اخرش به این نتیجه میرسم اونقدر جنم داشتم که کارگری کنم یا بلاخره یک کاری که ازم بر بیاد.

کسی که شغل های پر زحمت رو خار میبنه چیزی از شرافت انسانی حالیش نیست!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 9:34  توسط پچ پچ بانو   | 

حساسیت فصلی نداشتیم که اون هم انگار گرفتیم. بینیم تمام دیشب میخارید

الودگی هوا طوری شده که از هر سه نفر 1 نفر به الرژی فصلی مبتلاست

البته این آمار تو هیچ جایی نیومده - خودم امار گرفتم. مثلا تو اتاق ما سه نفر ادم یک نفرشون الرژی دارند

خیلی هم موثقه

منتها امکانات زیاد نبود جامعه آماریمون همین شد که دید.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 10:45  توسط پچ پچ بانو   | 

تا چند سال پیش فکر میکردم ازدواج کردن تو سن بالا اصلا سخت نیست

ولی هرچی میگذره، پذیرفتن یک ادم جدید تو زندگیم سخت تر میشه

موقعیت ها هنوز پیش میاد و همشون هم به نحو عجیبی شبیه همه !!!

جدا از همه اینا چیزی که جالبه اینه که من تو انتخابم از یک قضیه ای بدم میاد - دقیقا هم همون جذبم میشه

من اصلا اعتقادی ندارم به اینکه دختر اگر چادری باشه با حجب و حیاست!!! مانتویی هستم ولی اونقدر که سنگین رفتار میکنم خیلی ها بهم میگن حاج خانم- ساده بیرون میرم  و به نظرم همین کافیه

مواردی که برام پیش میاد میخوان طرفشون چادری باشه!!! همه هم من رو به عنوان یک دختر چادری معرفی میکنند|:

منم اصلا اینطوری نیستم. نه می تونم چادر رو خوب جمع و جور کنم نه این که چادر با محیطی که توش میخوام تفریح داشته باشم جور در میاد- رفتن به کوه و دوچرخه سواری و گشتن و مسافرت همش با چادر یا ساخته یا امکان پذیر نیست

قضیه بدتر از اون که من از سیاست فراری ام. یعنی شاید یک موقع حرف سیاسی بزنم ولی وحشت دارم از اینکه وارد محیطی بشم که شخصی شغلی در حوزه سیاست داشته باشه.  

در عرض 3 سال سه مورد پیش اومده که همش هم به همین شکل بوده !!! |:

این تو بحث های قانون جذب هم تایید شده اس. سعی کنید چیزایی که دوست ندارید رو به ذهنتون راه ندید. یعنی فکر نکنید اگر فلان موقعیت پیش بیاد ناراحت میشید. یا دوست ندارید همچین گزینه هایی جلوتون باشه

مورد بالا یک توصیه دوستانه بود - توصیه دوستانه دیگم اینه که حتما قبل از 30 سالگی ازدواج کنید. مخصوصا به نظرم برای یک دختر بهترین سن 26 سالگیه - البته پیدا شدن کیس مناسب هم هست که اون رو با روشن کردن ویژگی های مناسبی که در نظر دارید سعی کنید تصور کنید. نه اینکه چیزایی که دوست ندارید به ذهن بیارید

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 10:3  توسط پچ پچ بانو   | 

کلا با زندگی حال نمیکنم

این که یک سری ادم با کاراشون زندگی رو برای بقیه جهنم کردن خیلی عذاب اوره

در حقیقت اگر انسان های بی فکر و کم شعور نبودن زندگی بهشت بود

اونقدری که ادم ها همدیگر رو میکشند و از بین میبرند بلایای طبیعی این کار رو نمیکنه

پا درد و دل هر فرد گرفتار بشینی متوجه میشی یک انسان دیگه تو اون ناراحتی ها دست داشته !!!

جز مریضی و بلایای طبیعی همه چیز از طرف خود انسان ها به هم دیگه میرسه !!!

عوض این که زندگی اجتماعی و جمعی به ادم ارامش بده هر روز از جامعه و مردمش بیشتر زده میشه. جوری که ترجیح میده میتونست بره تو غار زندگی کنه. شروع میکنه به تنها تر شدن و عصبی تر شدن. حالت تدافعی به خودش میگیره. دلش میخواد میتونست همه رو پس بزنه .

دچار یه همچین حالتی شدم. علاوه بر این نمیتونم هر کسی رو جز زمانی که عذرخواهی زبانی کرده باشه ببخشم. چون خودم هم حتما برای اشتباهاتم عذرخواهی میکنم.

تمام اینها باعث میشه هر فردی کوچکترین ظلمی بهم کرده باشه رو نبخشم

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 8:16  توسط پچ پچ بانو   | 

تصور کنید فرد ثروتمندی در تمام طول مدت حیاتش در دنیا همه جور گناه و جرمی از دزدی و فساد انجام داده

بعد از مرگش خانواده اش براش خیرات میدن. چون ثروت زیادی مسلمه که خیرات زیادی میکنند.

ایا این درست و منصفانه اس که خدا به خاطر خیرات و دعاهایی که مردم براش کردن بره بهشت؟؟؟

اصلا اگر اینجور بشه بهشتی که پر از ادمهای فاسد بشه که با پول و ثروتشوون خیرات و دعا خریدن اینجور بهشت با جهنم فرقش چیه؟؟؟ اصلا تصور کنید ادمی که تو دنیا خون ها ریخته به واسطه دعای دیگرانی که در حقشون ظلم نکردن بره بهشت محیط بهشت چی میشه

باور کنید خوبه کسی بد کسی رو خوب نمیکنه و همینطور برعکس. دعا اگر در حق اهل باشه میگیره ولی در حق نا اهلش اگر با خلوص باشه فقط  درصدیش به خود دعا کننده بر میگرده اون هم واسه کسانی که اون ادم رو و فسادش رو نمیدونستند. ولی هیچ وقت تاثیری تو اخرت کسی نداره که تو دنیا که دستش باز بوده کاری برای اونایی که دستشون کوتاه بوده نکرده و بخواد اون دنیا که دستش کوتاهه خدا براش کاری انجام بده

میخوایم گرگ باشیم یا گوسفند یا هر موجود دیگه ای و حتی انسان. سعی کنید عروسک نباشید. مخصوصا عروسک خیمه شب بازی چون دیگه اختیارتون دست خودتون نیست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 8:12  توسط پچ پچ بانو   |