پچ پچ خونه
رئیسم داشت روزنامه میخوند

میگه یک دانش اموز تو بروجرد به خاطر نمره زده معلمش رو کشته چون گفته به خاطر نمره پایینش بهش مرخصی نمیده

بعد برگشته میگه شما هرکدومتون مرخصی میخواید برید   

اصلا هم نمیخواد موافقت من رو بگیرید . اصلا وارد اتاقم هم نشید

از پنجره یا در  از این ور یا اون ور فرق نمیکنه فقطططططططططططططط برید

اعصاب ها همه خرابه یه وقت میزنیدددددددددد .....  

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آذر 1393ساعت 10:5  توسط پچ پچ بانو   | 

اخه رئیس اینقدر خوب

اینقدر گل

اصلا دل همگی بسوزه

 

منتها بنده خدا تو یه همچین شرکتی بایست کار کنه!!!

یکی هم میخواد کار انجام بده نمیزارند که  

+ نوشته شده در  شنبه یکم آذر 1393ساعت 13:12  توسط پچ پچ بانو   | 

این چند روزه هوا اونقدر الوده شده که مدام سرفه میکنم

گاهی وقتا در حد خفگی

مردم هم از رو نمیرند و با این همه هشداری که دادن بازم  برا کوچک ترین کاری ماشین میارن بیرون

هرکسی تو این الودگی هوا و وضعیت هشدار برای کار شخصیش ماشین میاره بیرون یک سهم چند درصدی تو مرگ اونایی که سرطان میگیرند یا سکته قلبی میکنند داره . یکم دلمون به حال خودمون و بقیه مردم بسوزه 

نمیشه که هرکی بگه بقیه چرا رعایت نمیکنند!!! تو خوب باش بقیه هم یادبگیرند. اصلا بهشون بگو

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393ساعت 11:0  توسط پچ پچ بانو   | 

 

با توام ، با توخــــــــدا.. یک کمی معجزه کن چند تا دوست برایم بفرست... پاکتی از کلمه جعبه ای از لبخند...
نامه ای هم بفرست کوچه های دل من باز خلوت شده است... قبل از اینکه برسم دوستــی را بردند یک نفر گفت به من: باز دیر آمده ای .... دوست قسمت شده است با توام با تو خدا .... یک دل قلابی ... یک دل خیلی بد... چقدر می ارزد؟ .... من که هرجا رفتم جار زدم : شده این قلب حراج ... بدوید... یک دل مجانی قیمتش یک لبخند.... به همین ارزانــــی هیچ وقت اما... هیچ کس قلب مرا قرض نکرد... هیچ کس دل نخرید...
با توام... با تو؛ خـــــدا... پس بیا... این دل من ... مال خودت... من که دیگر رفتم اما... ببر این دل را... دنبال خودت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393ساعت 10:41  توسط پچ پچ بانو   | 

اسمش چایی شمالیه ولی مزه چایی سوخته میده  ظهرها یه همچین چیزی رو به خوردمون میدن

خوردن این چایی برای پچ پچ همراه با حس نوستالوژیک هست

پچ پچ بانو یادش می آید که وقتی 12 سال داشت یک روز که مهمون داشتند کتری خونه رو اجاق سوزوند به نحوی که  کف کتری سیاه و دودی شده بود ولی چون عجله داشت دوباره تو  همان کتری اب ریخت و یه چایی بوگندو و بد طعم تحویل مهمون ها داد

چایی اونقدر بد مزه بود که خود پچ پچ نتونست از اون بخوره !!!حس ابرو ریزی هم باعث میشد بیشتر راه گلوش سد شود |: و مرتب نگاه میکرد تا ببینه عکس العمل بقیه نسبت به چایی چیست

ولی دایی و زن دایی پچ پچ بانو برای این که دلش نشکنه چایی رو کامل خوردند و  پچ پچ شرمنده و خجل شاهد بود که به روی خودشان هم نیاوردند

حالا که پچ پچ بزرگ شده وقتی چایی شمالی رو میخورد یاد اون چایی کذایی می افتد((((:

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393ساعت 13:31  توسط پچ پچ بانو   | 

خیلی عجیبه !!! واقعا عجیبه

این که مردم کشورمون علاقه عجیبی به خود آزاری دارند

وقتی مرتضی پاشایی فوت کرد کلیپ های فراونی از صحنه های بی قراریش و شاید مرگش تو اینترنت پخش شد که طبیعیه دیدنش دل خیلی ها رو به درد میاره و باعث ناراحتیه

خیلی ها رفتن دانلود کردند که ناراحت بشند و گریه کنند . به نظرم نرمال نیست 

یا نمیدونم شاید من نرمال نیستم که صحنه های درد ناک زندگی دیگران برام جذاب نیست و دلم نمیخواد صحنه هایی رو ببینم که دلم رو به درد بیاره .

شنیدن خبر مرگ یک جون درد اوره اونم وقتی در اوج شهرت و جونی هست. این که همه برای گریه کردن اماده هستند و دنبال خبرهای بد و ناراحت کننده برام خیلی عجیبه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393ساعت 10:17  توسط پچ پچ بانو   | 

پچ پچ بانو داشت فکر میکرد که تو دنیا بیش از صد نوع دزدی وجود داره ولی فقط با دزدهای اموال برخورد جدی میشه

پچ پچ بانو به دزد هایی فکر میکنه که حق دیگران را پایمال میکنند و هیچ کس کاری باهاشون نداره

شمایی که با موتور میری تو پیاده رو  تنها به این دلیل که خیابون تنگه یا نمیدونم ترافیکه تو هم یک دزدی

فکر میکنی توجیهه خوبیه؟؟؟

خوب اونی که جیب مردم رو میزنه هم میگه چون پول نداشته !!! نیاز مالی داشته !!! اون وقت شما حرفش رو قبول میکنید؟؟؟؟

دزدی تو کار ، دزدی از حق مردم، دزدی ناموس ، سرقت ادبی  و  .... همشون دزدیدن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393ساعت 8:15  توسط پچ پچ بانو   | 

الان یک ماهه پچ پچ بانو درخواست یه فروند تلفن به همراه  ملحقات و داخلی آن داده  است ولی تاکنون حتی  یک عدد سیم تلفن ناقبل هم براش نیاوردند  که به وسیله آن یا خودش را دار بزند یا اون مسئول مربوطه را که اینقدر سهل انگاری نکند.

کار حتی به تهدید کشیده شد و پچ پچ بانو به مسئول مخابرات واحدشان اخطار داد چنانچه تا پایان وقت مقرر تلفن را تحویل ندهد پچ پچ بانو مجبور به سرقت از واحد مزبور خواهد شد.

پچ پچ بانو با جوراب مشکی که بر سر کشیده و لنگ کفشی  که بعنوان سلاح در دست گرفته تصور شود

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آبان 1393ساعت 9:42  توسط پچ پچ بانو   | 

یه دوستی تعریف میکرد علم هیاتشون 400 میلیون تومنه و حتی برای نگهداریش نگهبان گذاشتند

هرچی فکر کردم نفهمیدم بلند کردن علمی که سنگینیش به کمر ضربه میزنه و با پولش میشه چندین خانواده رو صاحب خونه کرد چه فایده ایی داره

اصلا اگر حضرت ابوالفضل علمدار دشت کربلا بود با این ادمها چیکار میکرد؟؟؟

ادمهایی که خودنمایی هاشون دین رو از بین میبره و بهش ضربه میزنه

دوستانی که روز عاشورا تاسوعا میرند قمه میزنند!!! اونا هم از این قاعده مستثنی نیستند.

امام حسین رو دوست داری و دوست داری در راهش خون بدی برو مرکز اهدا خون ، خون اهدا کن

این کارا و این خودزنی ها واسه دیونه هاست .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آبان 1393ساعت 13:27  توسط پچ پچ بانو   | 

پچ پچ بانو دوست داشت "عموبابا" زنده بود و میومد خونشون

بعد  اون وقت براش تو اون استکان کمر باریکا چایی میریخت و همراه نعلبکی و کمی آبنبات رنگی میزاشت جلوش .

بعضی ارزوها خیلی ساده اند ولی خیلی دورند . هییییییی

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آبان 1393ساعت 15:33  توسط پچ پچ بانو   |